غزلانه

متن مرتبط با «به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد فاضل نظری» در سایت غزلانه نوشته شده است

حوصله-فاضل نظری

  • نیلوبلاگ

    بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست فرمانبریم حوصله شرح قصه نیستبا پرچم سفید به پیکار می رویمما کمتریم! حوصله شرح قصه نیستفریاد می زنند ببینید و بشنویدکور و کریم! حوصله شرح قصه نیستتکرار نقش کهنه خود در لباس نوبازیگریم!حوصله شرح قصه نیستآیینه ها به دیدن هم خو گرفته اندیکدیگریم! حوصله شرح قصه نیستهمچون انار خون دل از خویش می خوریمغم پروریم! حوصله شرح قصه نیستآیا ب...

    ادامه مطلب
  • تا تو با منی-هوشنگ ابتهاج

  • نیلوبلاگ

    تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من استتو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است گفتمش مراد من به خنده گفت لابه از تو و بهانه با من است گفتمش من آن سمند سرکشم خنده زد که تازیانه با من است هر کسش گرفته دامن نیاز ناز چشمش این میانه با من است خواب نازت ای پری ز سر پرید شب خوشت که شب فسانه با من است ...

    ادامه مطلب
  • درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند -کاظم بهمنی

  • نیلوبلاگ

    درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند xa0 سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند xa0 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند xa0 آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند xa0 نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا xa0 xa0 xa0 xa0 قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • تو را من چشم در راهم - نیما یوشیج

  • نیلوبلاگ

    ترا من چشم در راهم ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانن در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • خداحافظی تلخ - فاضل نظری

  • نیلوبلاگ

    به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر xa0 xa0 xa0 xa0 هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! xa0 xa0 از: فاضل نظری xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • شیخ سیه روز-کاظم بهمنی

  • نیلوبلاگ

    xa0تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کردxa0 غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید...

    ادامه مطلب
  • ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم-محمد علی بهمنی

  • نیلوبلاگ

    خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندیدxa0 رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان هاxa0 تپش تبزده نبض مرا می فهمیدxa0 آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو دادxa0 مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیمxa0 هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسیدxa0 خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شدxa0 ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید من که حتی پی پژواک خودم می گردمxa0 آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید......

    ادامه مطلب