پدر من یک کارمند بانک است :
-او هر روز به جای تمام اختلاسگر های چند صد میلیاردی به مردم طلبکار از زندگی و بدهکار به بانک ، جواب پس می دهد .
-هر روز صبح و در هر فصلی کت و شلوار پوشیده به محل کارش می رود تا موضوعاتی تکراری را برای مردمی غیر تکراری تکرار کند .
-هیچ و قت زودتر از ساعت 4 بعد از ظهر ناهار نخورده و همین علت بیماری های معده خود و اغلب همکارانش است .
-روزانه 8 تا 9 ساعت برای روزی حلال کار مفید دارد و آخر سر به ربا خواری متهم می شود .
-وقتی به هر دلیلی همه ی ادارات تعطیل می شوند همیشه بانک ها استثنا هستند .
-آخرین روزهای سال برای همه پر از شور و نشاط است در حالی که پدر من بعضا تا ساعت های ابتدایی 29 اسفند هم سرکار است .
-او هر روز و هر لحظه استرس مسئولیت هایش در قبال مردم و بالادستی هایش را تحمل می کند و در آخر باید در قبال تمام بی عدالتی ها سکوت کند و فقط ضعف اعصابش به نزدیکانش می رسد .
این داستان تمام کارمند های بانک است . به مناسبت روز بانکدار کمی با آنها مهربان تر باشیم ...
نویسنده : هانیه بابانژاد
غزلانه...ما را در سایت غزلانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 249