
کفرناحوممهم نیست در چه جامعه و فرهنگی رشد یافته اید ، این فیلم حتما شما را شگفت زده می کند . در هر پلان کارگردان نکته ای گنجانده که سرشار از واقعیات عمیق و دردناک است . هرچند همین خصیصه گاهی مخاطب را دلزده می کند و یا حتی این حس را در او به وجود می آورد که احساساتش به بازی گرفته شده اند و اجازه ی فکر کردن به او داده نمی شود ، اما باز هم تاثیر خودش را می گذارد .در دقایقی از فیلم ما تلاش های (زین) را میبینیم برای نجات خواهری که تنها پناهش اوست و درست چند دقیقه بعد ما زین را می بینیم که فارغ از رفت...
ادامه مطلب
واسونک ، بیت های کوتاه و شادی در وصف عروس و داماد است که در مراسم های عروسی مردم شیراز و اغلب مناطق استان فارس خوانده می شوند . گاهی این شعر خوانی شادمانه به محلی برای گفتن حرف هایی تبدیل می شود که جز به این وسیله قابل بیان کردن نیستند .1.جینگ جینگ ساز میاد و از بالای شیراز میادشازده دوماد غم نخور ،...
ادامه مطلب
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرد...
ادامه مطلب
کفرناحومxa0مهم نیست در چه جامعه و فرهنگی رشد یافته اید ، این فیلم حتما شما را شگفت زده می کند . در هر پلان کارگردان نکته ای گنجانده که سرشار از واقعیات عمیق و دردناک است . هرچند همین خصیصه گاهی مخاطب را...
ادامه مطلب
پدر من یک کارمند بانک است : -او هر روز به جای تمام اختلاسگر های چند صد میلیاردی به مردم طلبکار از زندگی و بدهکار به بانک ، جواب پس می دهد . -هر روز صبح و در هر فصلی کت و شلوار پوشیده به محل کارش می رو...
ادامه مطلب
تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من استتو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با من است برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است گفتمش مراد من به خنده گفت لابه از تو و بهانه با من است گفتمش من آن سمند سرکشم خنده زد که تازیانه با من است هر کسش گرفته دامن نیاز ناز چشمش این میانه با من است خواب نازت ای پری ز سر پرید شب خوشت که شب فسانه با من است ...
ادامه مطلب
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند xa0 سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند xa0 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند xa0 آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند xa0 نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا xa0 xa0 xa0 xa0 قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
ترا من چشم در راهم ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانن در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب