
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرد...
ادامه مطلب
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند xa0 سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند xa0 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند xa0 آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند xa0 نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا xa0 xa0 xa0 xa0 قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
ترا من چشم در راهم ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانن در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کردxa0 غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید...
ادامه مطلب
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندیدxa0 رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان هاxa0 تپش تبزده نبض مرا می فهمیدxa0 آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو دادxa0 مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیمxa0 هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسیدxa0 خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شدxa0 ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید من که حتی پی پژواک خودم می گردمxa0 آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید......
ادامه مطلب