
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرد...
ادامه مطلب
در من نویدِ جنگِ غـم انگیزِ دیگریست در چشم هام جراتِ چنگیز دیگریست جنگِ میان ما دو نفر کشته می دهد وقتی کـه دستهات گلاویز دیگریست فهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توست اهواز بی حضـور xa0تـو، تبریزِ دیگریست با نخلxa0های شهر شما شرط بسته ام پشت خزان طی شده پاییز دیگریست xa0...
ادامه مطلب
xa0 وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست . از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رویای فراموشیهاست ! خواب را دریابم، که در آن دولت خواموشیهاست . من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن می بیند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبی، پر مرغان صداقت آ...
ادامه مطلب
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیستروزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد آب قنات بردی و آبی بچاه نیست سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد گندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیست در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است کار تباه کردی و گفتی ت...
ادامه مطلب
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا می دهم جان مرو از...
ادامه مطلب
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند xa0 سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند xa0 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند xa0 آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند xa0 نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا xa0 xa0 xa0 xa0 قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
ترا من چشم در راهم ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانن در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهمxa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
تـــــوبــه مـــن خندیدیxa0 و نمیدانستی مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه ســــیبxa0رادزدیدم ! باغبــــان ازپی مــــن تنددوید ســــیبxa0دندان زده را دست تودید غضب آلــــود به من کردنـــگاه ســـیبxa0دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست که درگـــوش من آرام آرام خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم ومن اندیشه کــنان غرق این پنــــدارنم که چرا باغچه کوچک مــاxa0ســـیبxa0نداشت.... . xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کردxa0 غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید...
ادامه مطلب
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندیدxa0 رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان هاxa0 تپش تبزده نبض مرا می فهمیدxa0 آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو دادxa0 مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیمxa0 هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسیدxa0 خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شدxa0 ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید من که حتی پی پژواک خودم می گردمxa0 آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید......
ادامه مطلب