
موضوع «ابر می بارد-امیر خسرو دهلوی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداعمن جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبزبلبل روی سیه مانده ز گلزار جداای مرا در ته هر موی به زلفت بندیچه ک...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «نوید مرگ-امید صباغ نو» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در من نویدِ جنگِ غـم انگیزِ دیگریستدر چشم هام جراتِ چنگیز دیگریستجنگِ میان ما دو نفر کشته می دهدوقتی کـه دستهات گلاویز دیگریستفهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توستاهواز بی حضـور تـو، تبریزِ دیگریستبا نخل های شهر شم...
ادامه مطلب
موضوع «یک شبی مجنون نماز خود شکست - مرتضی عبداللهی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب ...
ادامه مطلب
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرد...
ادامه مطلب
در من نویدِ جنگِ غـم انگیزِ دیگریست در چشم هام جراتِ چنگیز دیگریست جنگِ میان ما دو نفر کشته می دهد وقتی کـه دستهات گلاویز دیگریست فهمیده ام که داغِ جنوب از وجود توست اهواز بی حضـور تـو، تبریزِ دیگریست با نخلهای شهر شما شرط بسته ام پشت خزان طی شده پاییز دیگریست ...
ادامه مطلب
وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست . از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست . خواب رویای فراموشیهاست ! خواب را دریابم، که در آن دولت خواموشیهاست . من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است دل من، در دل شب، خواب پروانه شدن می بیند . مهر در صبحدمان داس به دست آسمانها آبی، پر مرغان صداقت آبی ست دیده در آینه صبح تو را می بیند . از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پرو بال . تو گل سرخ منی تو گ...
ادامه مطلب
روز شکار، پیرزنی با قباد گفت کاز آتش فساد تو، جز دود و آه نیستروزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار تحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست هنگام چاشت، سفرهٔ بی نان ما ببین تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد آب قنات بردی و آبی بچاه نیست سنگینی خراج، بما عرضه تنگ کرد گندم تراست، حاصل ما غیر کاه نیست در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید بر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است کار تباه کردی و گفتی تباه نیست صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست ویرانه شد ز ظلم تو، هر...
ادامه مطلب
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا می دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست پیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جدا حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی گل بسی دیر نم...
ادامه مطلب
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند ...
ادامه مطلب
ترا من چشم در راهم ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در راهم شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانن در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم ...
ادامه مطلب
تـــــوبــه مـــن خندیدی و نمیدانستی مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه ســــیبرادزدیدم ! باغبــــان ازپی مــــن تنددوید ســــیبدندان زده را دست تودید غضب آلــــود به من کردنـــگاه ســـیبدندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست که درگـــوش من آرام آرام خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم ومن اندیشه کــنان غرق این پنــــدارنم که چرا باغچه کوچک مــاســـیبنداشت.... . ...
ادامه مطلب
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرایندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر ...
ادامه مطلب
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها تپش تبزده نبض مرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید من که حتی پی پژواک خودم می گردم آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید......
ادامه مطلب